X
تبلیغات
شما هم مثل من عاشق کره ای ها هستین؟
تاريخ : شنبه سوم اسفند 1392 | 20:29 | نويسنده : mInA
تاريخ : یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392 | 21:35 | نويسنده : mInA
تاريخ : سه شنبه چهارم مهر 1391 | 20:22 | نويسنده : mInA
در ادامه مطلب میتونین خلاصه ای از داستانها رو بخونین

تا با داستان مورد نظرتون آشنا بشین.

کامسامیداااااااااااااااا:thanks 2:


[ادامه مطلب]
تاريخ : پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392 | 17:51 | نويسنده : mInA
تاريخ : یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 | 19:24 | نويسنده : mInA
سلام بچه ها

یک عذرخواهی به همتون بدهکارم

خیلی عصبانی شدین

خیلی ناراحت شدین

حق به جانبتونه

میدونم

اما متاسفم

یک مشکلی برام پیش اومده بود

یکی از اقوام فوت کرده بود و درگیر بودیم

اما از امروز جبران میکنم

قول میدم

ممنونم از نظراتتون

این قسمت رو تقدیم میکنم به زهرا و فرنوش عزیز

حالا لطفا برید ادامه مطلب بقیه ی داستان رو بخونید...


[ادامه مطلب]
تاريخ : پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391 | 17:0 | نويسنده : mInA
ق๛Ґت اۅڵ
باید برم سئول


برچسب‌ها: داستان, آنجل درقلب من, هوانگ تاکیونگ, جانگ گیون سوک, گروه آنجل
[ادامه مطلب]
تاريخ : پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391 | 17:44 | نويسنده : mInA
تاريخ : شنبه هفتم بهمن 1391 | 17:5 | نويسنده : mInA
سلام بچه ها خیلی خیلی خیلی معذرت میخوام(مخصوصا از مهشیدجونم) بخاطر نبودنم درگیر یه مشکلاتی بودم و نمیشد بیام.

قول قول دیگه این  هفته سری جدید آنجل در قلب من رو میذارم.

فعلا بوسسسسسسسسسس بای.


تاريخ : سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 | 21:33 | نويسنده : mInA
قسمت آخر

این قسمت رو تقدیم میکنم به شعله جووووووون*


[ادامه مطلب]
تاريخ : یکشنبه بیست و یکم آبان 1391 | 19:42 | نويسنده : mInA
سلام.

این قسمت بعدی داستانم نیس قسمت بعدی رو سه شنبه میذارم یااگه نشد چهارشنبه.تصمیم  گرفتم قبل از

اینکه آخرین قسمت رو بذارم نظراتتون از اول تا آخرالبته بطورخلاصه که درباره این داستان داده بودین رو بذارم و یک میزگرد تشکیل

بدیم.

شروع میکنیم.

بنام خدا.

عرفان:خوب بود فقط اگه عکس هم میذاشتی عالی میشد.

:تو چن تا از قسمتا اینکارو انجام دادم فقط حیف که شما بی معرفتی کردی و دیگه نیومدی سربزنی.

سوجین:اینارو از خودت میسازی؟توی تو زیبایی کی این اتفاقا افتاد؟؟؟؟

:خب مث اینکه شما متوجه نشدی این داستان ربطی به سریال توزیبایی نداره اون یه چیز دیگه س اینم یه چیز

دیگه س.

صدف:نظر1:این جونگ(منظورش همون جونیو ئه احتمالا اشتباه تایپی شده)D:چقدر عصبانیه حالا گروهو دوس داره

مگه چیه؟(اشاره بقسمت1)

:آره والا منم کلی نصیحتش کردم حالا نمیدونم درست شه یانه.D:

نظر2:ااااا حالا چرا میخواست خودکشی کنه؟(اشاره بقسمت2)کارت حرف نداره.

:البته در ادامه معلوم شد چرا.چون عاشق یه بازیگر معروف بود  و اون ردش کرده بود.اینو واسه اونایی گفتم که

داستانو نخوندن.

نظر3:میگم یکم سریع اتفاق نیافتاد؟؟(اشاره به قسمت2)

:خب آره ولی خوبیش به این بودکه زود اتفاق بیفته.(واسه دوستایی که نمیدونن توضیح بدم که منظور از

زوداتفاق افتادن برخورد میونگ با تاکیونگ بود)

نظر4:اونجور که من دوست داشتم شد همون اول همو دیدن.(بازم اشاره بقسمت2)

:خوبه دیگه مطابق میل تو شد.D:

نظر5:چقد باحال وای خدا عاشقه این داستانم.میگم این پسره(جونیو) خوبه پیریاشو با میونگ تصور نکرده پرو

(اشاره بقسمت4)

:کاملا موافقم ولی جونیو هم خب بدبخت عاشقه.عاشقیه و هزار سودا خو دلش میخواد بامیونگ باشه طفلک.D:

نظر6:چه باحال.عجبا حالا چرا باید بره خونه آنجل؟(اشاره بقسمت5)

:که قضیه خودشو میونگو ماسمالی کنه.D:

نظر7:ببینم مگه اینا مدیربرنامه ندارن که تاکیونگ همینجوری از خودش یکچیزی بگه؟

:نه ندارن.D:

نظر8:فکر همه جاشو کردم جز اینکه تاکیونگ اینو بیاد بگه(اشاره بقسمت6)من تیپ داستانایی که از فکر آدم

دورباشن و آدم نتونه پیش بینیشون کنه خوشم میاد.

:منم اینجور داستانا رو دوس دارم البته داستان خودمو نمیدونم اینجوری هی یانه نظر شما مهمه مگرنه منکه

خودم نمیتونم به داستان خودم نظر بدم.(متاسفانه مدتیه از صدف خبر ندارم و دیگه بهم سرنزده هرچی هم

بهش سرزدم وبراش نظر گذاشتم بهم جواب نداده هنوز.وبلاگشم خیلی وقته آپ نکرده امیدوارم اتفاق بدی

براش نیفتاده باشه چون یکی از بهترین مخاطبهای وبلاگ منه و دوست خوبیه.امیدوارم هرچه زودتر دوباره

بتونم باهاش حرف بزنم)اینم آدرس وبش:http://www.janggeumsuk.blogfa.com/

ملکه برفی:این داستان شبیه فیلم تو زیبایی گروه آ انجل میمونه تمام کاراکترهاش همونه گیج شدم.

:این با تو زیبایی فرق داره فقط سه تا از کاراکترهاشو از اون برداشتم اول تصمیم داشتم یه گروه از تخیل خودم

درست کنم و اما به این فکر رسیدم که از کروه آ انجل استفاده کنم و البته اونا اسم گروهش آ-انجل است اما

این گروه توی داستان من گروه آنجل است.

یه نفر:نظر1:خیلی عالی بود ذهنت واقعا به درد نوشتن میخوره منکه از قسمت اولش واقعا لذت بردم.

:ممنون لطف داری.

نظر2:خیلی خوشم اومده تا الانشو امیدوارم بقیه مث این جذاب باشن.

:ممنون خوشحال میشم انتقاد هم بکنی.

نظر3:فقط یه چیزی بنظرمن شخصی که اون کیفو داد و همینجور رهانکن یه نقش دیگه هم به اون بده بنظر من

اینجوری بهتره درواقع منظورم اینه که اگه یه شخصیت میاری تو داستان الکی نیار بازم درباره ش بگو.

:به نظرت احترام میذارم اما خب توی همه ی داستانا چندتا شخصیت کوتاه وجود داره که نقششون به مدت

کوتاهیه و باید بعد از انجام نقششون از داستان کنار گذاشته بشن اینم اینجور نقشی داشت دیگه نمیشد

براش نقش دیگه ای ادامه داد.

نظر4:نوشته ت همه جاش خوب بود الی یه جاش اشکال داشت.ببین کره ایها هم مث خودمون همونطور که

میدونی یه خواهروبرادر فامیلی یکسانی دارن چطور میشه فامیلی میونگ لی باشه و برادرش یچیز دیگه؟

(اشاره بقسمت5)

:ممنون از نگاه دقیق و ریز بینت.بله درست میگی این اشتباه من بوده فامیلی میونگ و برادرش هردو یانگ است

احتمالا من وقتی تندتند تایپ میکردم اشتباه بجای یانگ نوشتم لی واقعا شرمنده م بخاطر اشتباهم و ممنون

ازت.

پریناز:نظر1:عالی بود ادامه بده.

:ممنونم حتما.

نظر2:بنظرم هروقت که داستانت تموم شد کلشو یه جا بذار تا طرفدارای بیشتری پیدا کنه2اینکه یکم بند بند

بنویس و بین متن فاصله بنداز تا چشم خسته نشه و خواننده متنو ول نکنه3اینکه یه سوال دارم اینارو از خودت

مینویسی؟اگه آره که کارت خیلی درسته.تنها مینویسی؟لطفا دراین موردها یه توضیح کلی بده ممنون بازم میگم

که عالی بود.

:قبلا توی یه پست کامل توضیح دادم اونایی که نخوندن برن ببینن یه پست که واضحه و جواب پرینازجون رو

کامل دادم.

نظر3:وای عالی بود.

:ممنون.

نظر4:عالی بود و بی نقص.

:بازم ممنونم.

مهربان:ممنون خیلی داستان قشنگی است.

:فدات.

فرنوش:یه چیزی خیلی برام جالب بود...اسمای شخصیتهای داستان...

:واقعا؟؟؟؟؟؟خوبه که واست جالب بود.D:

شعله:نظر1:داستانت خیلی نازو وقشنگه خیلی داستان باحالیه.

:فدای تو خودت باحالی.D:

نظر2:این قسمت داستانتم مث قبلی قشنگ بود(اشاره بقسمت2)بازم ادامه بده تو میتونی.

:ممممممممممنون اگه بهم انرژی بدین معلومه که میتونم.

نظر3:واوووووووووووو چه باحال شد یدفعه.تاحالا اینقد کنجکاو نبودم ولی خیلی واقعا خوب مینویسی ولی اگه فونت رو بزرگ بذاری بهتره و از تصاویر  گروه آنجل استفاده کنی جذاب تر میشه داستانت.

:نظر لطفته.به چندباری از عکساشون استفاده کردم منتها همونا کارو خراب کرد فونتم واسه همین همش

خراب میشد.

نظر4:این قسمتش خیلی قشنگ بود(اشاره بقسمت4)

:بنظر خودمم قشنگه این قسمتش دوسش دارم.(البته هیچ ماست فروشی نمیگه ماستش ترشه)D:

نظر5:مثل همیشه عالی.

:قربونت.

نظر6:خیلی قشنگ مینویسی منم از اون دخترای رمانتیکم و گریه ام میگیره.

:قربون تو احساساتی بشم من.حالا قسمت بعد میبینی چجور تموم میشه.D:

killer:نظر1:وااااااااای اونی عالی بود.

:ممنون.

نظر3:عالی بود واقعا میگم خوشم نمیاد الکی تعریف کنم .ما حمایتت میکنیم موفق باشی.

نظر3:خیلی عالی پیش میره داستانت واقعا عالیه.

:قربون تو بامرامممممم

حسانه:عالی بود.شین وو چی؟یه نقشم برای اون بذار.

:گذاشتممممممممممممم البته تو که یهو غیبت زد دیگه نیومدی بخونی.D:

فاطمه:نظر1:خیلی عالی بود میناجونم ترکوندی.

نظر2:وای عالی بود.

:فدا مدات فاطمه جوووون

سحر:نظر1:خب تازه داره جالب میشه(اشاره بقسمت2)

:آره ممنون.

نظر2:میخواستم بپرسم آنجل درقلب من ادامه داره؟البته سریال توزیبایی دیدم که حدودا این داستان از روی اون

نوشته شده.

:خب دیگه به تهش رسیده.کچلم کردین ای خدااااااااا چقد بگم که این داستان اصن ربطی به اون نداره.

الن:خیلی قشنگ بود ممنون دستت درد نکنه خسته نباشی.

:منم ممنونم از توکه خوندیش.

فرناز:ممنون از داستان زیبایی که نوشتی.

:قربونت.

مریم:خیلی قشنگ بود آفرین فقط زود به زود بذار.

مهدیه و الیکا:مرسی عزیزم از داستان قشنگت.

مهدیس:مرسی عزیزم.

سونیا:داستانت خیلی باحاله.

سارینا:عالی بود فایتینگ.

ندا:واقعا داستانات زیبان ممنون.

:فدای همتوووووووووووووووووووووون بوس بوس

سیما:این خلاصه سریال تو زیبایی است؟من اونو نگاه کردم اما اینطوری نبود.

:نه نیس والا بلا این توزیبایی نیس اصن بخونینش ببینین شباهتش بااون چیه؟فقط3تاشخصیت تاکیونگ شین وو

جرمی.

ممنون که در این میزگرد ما رو همراهی کردین.

درقسمت بعد چندتا سوپرایز هم دارم براتون


تاريخ : سه شنبه دوم آبان 1391 | 17:30 | نويسنده : mInA

قسمت نهم


متن های عاشقانه, متن زیبا, متن زیبا عاشقانه


[ادامه مطلب]
تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391 | 17:52 | نويسنده : mInA

قسمت سوم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد


[ادامه مطلب]
تاريخ : شنبه بیست و دوم مهر 1391 | 19:57 | نويسنده : mInA
سلام.

تو این هفته چند تا اتفاق عجیب برام افتاد.

یکی اینکه دیروز فهمیدم قسمتی از داستانم"داستان آنجل درقلب من قسمت5دو سه خط اول"رو توی مجله ی همشهری جوان نوشتن و جالبیش اینکه به اسم کس دیگه ای گذاشتن.

اینم منبعش که صدف جون گذاشته تو وبلاگش و به من خبر داده بود و خودش هم نمیدونست این قسمتی از داستان منه.

http://5g-evils.mihanblog.com/post/8

و من فهمیدم که داستانام داری کپی برداری میشه و توی چند تا وبلاگ دیگه دارن به اسم خودشون میذارن و بدون ذکر منبع.

و اینطور میشه که ارزش داستانای من از بین داره میره.از این به بعد مجبورم بخاطر این اتفاقات برای داستانام رمز بذارم و امکانشم هس که دیگه اصلا نذارم و وبلاگمو ببندم.

جالب اینجاس که یه بنده خدا که البته اسم نمیبرم اومده یکی از داستانامو تو وبلاگش گذاشته و با کمال پررویی اومده به خودم گفته که توی وبلاگش گذاشته ادعاشم اینه که میخواسته واسه داستانام مشتری پیدا کنه درصورتیکه من بچه نیستم دارم با اون آدم حرف میزنم:"میدونم خودت از قصد اینکارو انجام ندادی و فکر میکنم نمیدونی که نباید اثر یکی دیگه رو بدون ذکر منبع تو وبلاگت بذاری ازت میخوام دیگه تکرارش نکن نه فقط وبلاگ من بلکه همه ی وبلاگای دیگه این کار درستی نیس و کمتر از دزدی نیس."

شما بگین آیا من دروغ میگم؟

جالبه وقتی بهش گفتم برداشته میگه چرا منو میزنی؟خیلی جالبه توقع داره ازش تمجید و تکریم کنم هه.

تازه وقتی بهش گفتم حالا که اینجوره من دیگه این داستانو نمیذارم حالا خودت ادامه ش بده.بهم میگه باشه.

این دیگه بالاترین حد وقاحته.

اما من تصمیممو عوض کردم و واسه اینکه روی اونو کم کنم داستانمو ادامه میدم اما رمز دارش میکنم.

بچه ببخشید اینقد لهنم خشنه چون واقعا عصبانی ام واقعا از همتون عذر میخوام.


تاريخ : چهارشنبه دوازدهم مهر 1391 | 17:52 | نويسنده : mInA

قسمت هشتم



[ادامه مطلب]
تاريخ : چهارشنبه پنجم مهر 1391 | 18:40 | نويسنده : mInA

مرد نقاب دار


قسمت دوم



[ادامه مطلب]
تاريخ : سه شنبه چهارم مهر 1391 | 17:7 | نويسنده : mInA

قسمت دوم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد


[ادامه مطلب]
تاريخ : شنبه بیست و پنجم شهریور 1391 | 19:0 | نويسنده : mInA
قسمت هفتم


[ادامه مطلب]
تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1391 | 12:15 | نويسنده : mInA
سلام بچه ها اومدم بگم من میخوام یه بخشی به وبلاگم اضافه کنم اونم

گذاشتن خلاصه قسمتهای سریالها و فیلمهای کره ای.

اما خودم نمیتونم به همین خاطر اگه کسی هس که دراین باره مهارت داره

میتونه از اون فیلم عکس بگیره و حوصله داره که خلاصه قسمتهاش رو

بنویسه به من بگه تا نویسنده ی وبلاگم بشه دراین بخش وبلاگ.

حتی اگه تقاضا زیاد باشه بیشتر از یک نویسنده انتخاب میکنم.

اگه هم کسی نبود پس این بخش دیگه بوجود نمیاد.

لطفا اگه وبلاگ ندارین ایمیل یا آی دی یاهوتون رو برام بذارین.

باتشکر.


تاريخ : یکشنبه دوازدهم شهریور 1391 | 17:31 | نويسنده : mInA

فصل 2

مرد نقابدار

فسمت 1

http://upit.cc/images/7c6d8c62.jpg


[ادامه مطلب]
تاريخ : پنجشنبه نهم شهریور 1391 | 20:7 | نويسنده : mInA

salam mn



mosarerat bodam taze bargashtam



bzoodi edame midam baghiye dastanamo


تاريخ : سه شنبه هفدهم مرداد 1391 | 18:5 | نويسنده : mInA

قسمت اول



عکس های زیبا از گل های رز سرخ

سلام با یه داستان جدید اومدم.

اگه خوشتون اومد حتما نظر بذارین تا ادامه ش بدم.



[ادامه مطلب]
تاريخ : دوشنبه شانزدهم مرداد 1391 | 17:37 | نويسنده : mInA
دلم گرفته خیلی.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

دارم ناامید میشم.تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدآخه چرا اینقد نظرات کمه؟یعنی واقعا فقط4.5نفر داستانامو میخونن.روزانه تقریبا28

نفر بازدیدکننده دارم اما نظراتمو که میبینم دیگه ناامیدمیشم که ادامه بدم.دوست دارم ادمه بدم به عشق همه ی اونایی که داستانامو میخونن ولی خودتون قضاوت کنین وقتی داستانام نظراتشون کمه این یعنی اینکه داستانام مزخرفنتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

وبلاگای دیگه که داستان مینویسن کلی مخاطب دارن.تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

راستی یه توضیح بدم واسه دوتا داستان پایینی رمز گذاشته بودم اما دیدم بعضیا وبلاگ ندارن و نمیدونستم چجوری رمز رو بهشون بدم واسه همین رمزشونو باز کردم

الان آزادن اونایی که رمزو نداشتن حالا میتونن بخونن.


بخاطر استقبال کم شاید فقط داستان آنجل رو تموم کنم و دیگه وبلاگمو ببندمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد اونم فقط بخاطر اونایی که میخوننش.تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد


خدانگهدارتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد



تاريخ : شنبه چهاردهم مرداد 1391 | 18:44 | نويسنده : mInA

قسمت6



[ادامه مطلب]
تاريخ : جمعه سیزدهم مرداد 1391 | 17:58 | نويسنده : mInA

فصل1قسمت آخر


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد


[ادامه مطلب]
تاريخ : پنجشنبه دوازدهم مرداد 1391 | 18:31 | نويسنده : mInA

آنچه گذشت...


خواندیم که میونگ رئیس گروه آنجل یعنی هوانگ تاکیونگ معروف را نجات داد و هوانگ تاکیونگ که فهمید میونگ گم شده دلش سوخت و آدرس خانه ی جرمی یکی دیگر از اعضای گروه را به او داد.وقتی میونگ به خانه ی جرمی رسید جرمی فکر کرد او یکی از طرفداران مزاحمش است که خانه ش را پیدا کرده برای همین در را به روی او باز نکرد.فردا صبح وقتی جرمی از خواب بیدار شد تاکیونگ به او زنگ زد و قضیه ی میونگ را برایش تعریف کرد.جرمی سراسیمه به سمت در رفت تا دختر بیچاره را به خانه ش بیاورد.میونگ اتفاقاتی که برایش افتاده بود را تعریف کرد و گفت که بخاطر برادرش که مریض است به سئول آمده است.وبعد میونگ از موبایل جرمی استفاده کرد و با خاله ش تماس گرفت و آدرس بیمارستان را گرفت.میونگ تصمیم گرفت که به بیمارستان برود درهمین هنگام تاکیونگ سررسید و بااصرار زیاد میونگ را راضی کرد که اورا به بیمارستان برساند زیرا او جایی را بلد نبود.

از طرفی جونیو دوست میونگ نگران او بود و به گوشی میونگ زنگ میزدتااینکه یک خانم آن را برداشت و خلاصه جونیو فهمید که اتفاقی برای میونگ افتاده برای همین قصد سفر به سئول کرد.وقتی به سئول رسید به ملاقات زنی رفت که کیف میونگ را پیدا کرده بود و کیف را از او گرفت.همینطور که میرفت به یک دکه ی روزنامه فروشی برخورد کرد و چشمش به یک مجله خورد که عکس میونگ روی جلد آن بود اما میونگ تنها نببود بلکه هوانگ تاکیونگ هم کنارش بود.تیتر مجله این بود:"قهرمانی که یک ستاره را از مرگ نجات داد."

و حالا ادامه ی داستان...



تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد


[ادامه مطلب]
تاريخ : جمعه سی ام تیر 1391 | 19:53 | نويسنده : mInA

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

من آمدم بعد از مدتها با قسمت ششم فصل اول این داستان.

اما چون خیلی گذشته و امکان داره یادتون رفته باشه خلاصه ای از قبل رو مینویسم.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

خلاصه 5قسمت قبل:

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

داستان از دبیرستان شروع میشه که دختری به اسم میمی تازه وارداین مدرسه شده وکلاس اوله و البته شخصیت اصلی ماست.میمی دراول رسیدن به مدرسه بادختری برخورد میکنه که خیلی عجله داره.وبعدباپسری رودررومیشه که خیلی پررو والبته زیباست.(کیم بوم.)وبعداومکالمه ی دودخترروشنیدکه درباره ی یک معلم بدگویی میکردند اوکنجکاوشدبداندآن معلم کیست.میمی دراولین دیدارش با تیفانی برخوردخوبی نداشت و اوخیلی بهش گیرداد.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

بعداز آن هم به دختری برخوردکه دستشویی داشت وکارای خنده داری انجام میداد.بالاخره به اینجا رسیدکه صدای گریه ای شنید واو نیمی بود دختریکه بخاطریک داستان اشک میریخت.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ناگهان عیمی که ادعامیکردصدای درخواست کمکی از آنجاشنیده واردکلاس شد.وهمانموقع یومی بافریاد کمک واردکلاس شد.میمی و نیمی باخودفکرکردندکه شاید عیمی یک پیشگو باشد.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

چن نفردنبال یومی بودند.آنهابه یومی کمک کردندوبعدیومی قضیه ی خودش رابرای آنها تعریف کرد.اینکه پدرش ثروتمنده مردمعروفی دربوسان است.و اورابه سئول فرستاده.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

در ادامه فهمیدیم که اون افرادیکه دنبال یومی بودن محافظانش هستن.

یومی با محافظ شخصیش مشکل داره و دلش نمیخواداون همش دنبالش باشه امامجبوره تحملش کنه.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

یومی بامردی دیدارمیکنه که اول اورابشکل پسرمیبینه وبعدمیفهمه که دختره.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

سپس ما باخانم هان حسانه معلم طراحی اشناشدیم که مردی غریبه باماشین شیک اورا به مدرسه رساند.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

همه ی بچه ها واردکلاس شدن اولین کلاسی که تشکیل میشد.مادرکلاس باشیمی و سیمی آشناشدیم.تیفانی هم همکلاسی میمی شدوالبته ازاین قضیه زیادخوشحال نبود.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

اولین کلاس کلاس طراحی بودباحضورخانم هان حسانه معلم طراحی.

اما ناگهان کیم بوم واردمیشه.میمی دهانش بازمیمونه.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

وحالا ادامه ی داستان....

برین ادامه.

نظر یادتون نره شیطونا((((((((:


[ادامه مطلب]
تاريخ : شنبه دهم تیر 1391 | 17:36 | نويسنده : mInA

قسمت4



[ادامه مطلب]
تاريخ : پنجشنبه هشتم تیر 1391 | 18:43 | نويسنده : mInA

فصل1:روز اول مدرسه قسمت5


[ادامه مطلب]
تاريخ : پنجشنبه هشتم تیر 1391 | 11:53 | نويسنده : mInA
پریناز جونم چن تا سوال داشت که میخوام جوابش رو بدم.

سلام ممنون پرینازجون داستانم کامله ولی هیجانش تو اینه که قسمت قسمت بذارمش.
درضمن توی این قسمت چن تا عکس گذاشتم که عکسا مشکل داشتن واسه همین متن به هم ریخت مگرنه شکل متن اصلی خیلی بهتر بود.
و اینکه آره اینا رو خودم نوشتم از دوسال پیش شروع به نوشتن کردم و هنوز کلی داستان نوشتم که میخوام بذارمشون حدود250تا داستان میشه.
نمیدونم چجوری یادت بدم اگه واقعا استعداد داستان نویسی داری خب یه طرح رو به ذهنت بیار و شروع کن مطمئنم موفق میشی چون به منم هیچکس یاد نداده خودم یاد گرفتم والبته با کتاب خوندن.
معلومه که تنها مینویسم مگه داستان رو چن نفری مینویسن؟خدارو شکر اطرافیان ما هیچکدوم استعدا نویسندگی ندارن تازه اصلا نمیدونن من داستان مینویسم من یک نویسنده ی گمنامم.

امیدوارم جواب سوالت رو گرفته باشی


تاريخ : چهارشنبه هفتم تیر 1391 | 17:26 | نويسنده : mInA

قسمت3



[ادامه مطلب]